تبليغاتX
((((( نکته سنج )))))

((((( نکته سنج )))))
با خامنه ای کسی نگردد گمراه - او درشب فتنه می درخشد چون ماه 
قالب وبلاگ
 

وبلاگ محجبه ها فرشته اند نوشت: این خاطره را همان سال ۸۷ در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی شنیدم که خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ می‌کند...

بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:


"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس... حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...

دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌کار خاطره و روایت نیست که نیست!

باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فکری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!

خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم.

دوباره همه‌شون زدند زیر خنده که چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...

در طول مسیر هم از جلف‌بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نکند مجبور شوم...! دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک می‌خواستم...

می‌دانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است...

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌کنند، چه رسد به معجزه!!!

به طلائیه که رسیدیم، همه‌شان را جمع کردم و راه افتادیم ... اما آن‌ها که دست‌بردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌کردند.

کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت: پس کو این معجزه حاج آقا! ما که این‌جا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید برقصه...

برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد... عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود! همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...

همه‌شان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد. هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند کنم. قصد کرده بودند آن‌جا بمانند. بالاخره با کلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاک دنیا بلند کردم ...

به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسری‌ها کاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌کند.

هنوز بی‌قرار بودند... چند دقیقه‌ای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌کردند...

پرسیدم: به کجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.

سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند ... آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند ..."
منبع  مهدی منتظر
[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 14:10 ] [ جواد - نظری ] [ ]

در پي بروز ناآرامي هاي ناشي از تحرکات گروهک هاي تروريستي شبه نظامي در سوريه ظرف يک سال اخير، شبکه تروريستي القاعده با تشکيل يک گروه مسلح، در صدد تصرف سوريه و چند کشور ديگر همجوار آن برآمده است.

به گزارش گروه بين‌الملل مشرق، سيد حسن نصرالله، دبيرکل حزب‌الله لبنان، در گفت‌وگو با "جوليان آسانژ" رئيس ويکي‌ليکس در شبکه تلويزيوني "راشا تودي" روسيه، با اشاره به فعال‌شدن گروه‌هاي تروريستي در سوريه خاطرنشان کرد: «همه ما پيام دکتر ايمن الظواهري (سرکرده سازمان القاعده) را شنيديم که در واقع فراخواني براي جنگ داخلي در سوريه بود. اکنون جنگجويان القاعده به سوريه رسيده‌اند و ديگران هم از کشورهاي مختلف به آنان ملحق شده‌اند و مي‌خواهند سوريه را به عرصه‌اي براي جنگ داخلي تبديل کنند.»


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 3:8 ] [ جواد - نظری ] [ ]
 

بسيجي ماندن رمز تحقق وعده تخلف ناپذير الهي

امام خامنه ای :

بسيجي ماندن رمز تحقق وعده تخلف ناپذير الهي درباره پيروي نهايي ملت ايران است .

[ جمعه 18 فروردین1391 ] [ 1:16 ] [ جواد - نظری ] [ ]

نکاتی چند ازکتاب جاذبه ودافعه استاد شهید مطهری (ره)

1-انسانها هیچگاه بدون جهت با یکدیگر دوست نمی شوند، کما اینکه هیچوقت بدون جهت با یکدیگر دشمن نمی شوند .

2- ریشه اصلی جذب ودفعها نیاز ورفع نیاز است .

3- هر شخصیتی همسنخ خود را جذب می کند وغیر همسنخ را از خود دفع می سازد.

4- دوستان ودشمنان ،مجذوبین ومطرودین هرکس دلیل قاطعی برماهیت اوست .

5-اصلاح انسانها در کاستی دادن به او نیست ،در تکمیل واضافه کردن به او است .

6- مبارزه با خود پرستی یعنی مبارزه با محدودیت خود .

 

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 2:10 ] [ جواد - نظری ] [ ]

کشتی نساز ای نوح باران نخواهد آمد

برسفره ای که نان نیست مهمان نخواهد آمد

رفتن کلاس اول این جمله را عوض کن

آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد

الهم عجل لولیک الفرج ...

............................................................................................

آقا جان :امان زه لحظه غفلت که شاهدم هستی

(متی ترانا ونراک)

[ یکشنبه 13 فروردین1391 ] [ 11:23 ] [ جواد - نظری ] [ ]

وقتي مي فهميد چيزي احتياج دارم به ديدنم مي آمد و براي اينکه خجالت نکشم و ناراحت نشوم وسايل را پشت در خانه مي گذاشت و خودش مي آمد داخل و مي گفت:" مادر جان، ببين کفشهاي مرا دزد نبرده باشد؟"


نگاهي مي انداختم و مي ديدم برنج، روغن يا چيز ديگري آورده است.

وقتي هم مي خواست پول به من بدهد براي اينکه به دستم نداده باشد آن را روي يخچال مي گذاشت و موقع رفتن مي گفت:" شما به آشپزخانه برو. انگار روي يخچال خاک گرفته!".

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید علی محمودوند

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 1:22 ] [ جواد - نظری ] [ ]

دولت اردن اعلام کرد که بزرگترین رزمایش تاریخ این کشور را با همراهی 17 کشور دوست و هم پیمان در اواخر اردیبهشت ماه آینده برگزار خواهد کرد.

به نقل از خبرگزاری رسمی اردن، دولت این کشور اعلام کرد که بزرگترین رزمايش در تاریخ کشور اردن تحت عنوان "الأسد المتأهب" (دورخيز شیر) را که در آن 17 دولت همپیمان اردن شرکت خواهند داشت، در می آینده برگزار مي کند.


ادامه مطلب
[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 3:41 ] [ جواد - نظری ] [ ]

 

 

[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 23:21 ] [ جواد - نظری ] [ ]

سلام مادر ! سلام ننه علی ! سلام اسطوره مهربانی !

دیروز خبر آمد که بالأخره پیش فرزند شهیدت رفتی ؛ نه این که از او دور بوده باشی و حالا به او برسی ، نه! تو در تمام سال هایی که پسرت آسمانی شده بود ، در زمین ، کنارش بودی و ماندی و خانه که چه بگویم ، کلبه ات را در کنار آرامگاه شهیدت بنا کردی و شب و روزت را در کنار جوان شهیدت به سر کردی تا تجسمی از مهرمادری باشی در روزگاری که مهربانی ها به حراج روزمرگی ها رفته و رو به افسانه شدن گذاشته اند.

ننه علی! مادر اسطوره ای سرزمین مادری من! اصلاً از ما و از کارهایمان هیچ به علی نگو! دلش می شکند،بگذار روحش آسوده باشد.نگذار حلاوت دیدار مادر با تلخی کارهای ما کم رمق شود... .

مهربان مادر! چکار داری به فرزندت بگویی که تشنگی خدمت ، جای خود را به شیفتگی قدرت داده است؟ چکار داری برایش بازگو کنی که برای چهار روز نشستن بر روی یک صندلی چه کار ها که نمی کنیم ؟و چه تهمت ها و انگ ها که نثار خلق الله نمی کنیم؟ چکار داری بگویی که از ارزش هایی که علی ات به قربان آنها رفته ، چه دکان هایی علم شده است؟ چه کار داری بگویی حضرت خامنه ای از خدا آرزوی مرگ می کند؟چه کارداری به اینکه که بگویی رهبردر خطبه نماز جمعه ۸۸از دست منافقان با مولای خویش نجوا سر میدهد ؟چه کارداری که بگویی بعضی ازمسوولان مردم را فراموش کرده اند ؟چه کارداری... !!؟ 
ولی برایش بگو مردمانی هستند که با قدرت راه او را ادامه می دهند .به اوبگو که جان آنها است وجان سید علی .به او بگو که مولا سید علی عزیز است عزیز است برای ما .به اوبگو ... . 

[ جمعه 5 اسفند1390 ] [ 12:59 ] [ جواد - نظری ] [ ]

تاکنون بارها پیش آمده که افراد متعددی در مقاطع مختلف به بیان مصادیقی از زندگی ساده و بدون آلایش رهبر معظم انقلاب پرداخته و نکات و بعضا خاطراتی را بیان کرده‌اند.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 0:37 ] [ جواد - نظری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک دوستان
امکانات وب